من بعضی وقت ها در خیابان
دنبال یک سر سوزن غیرت می گردم
بیا بیخیال باشیم
در روزگار چرخش های صد هشتاد درجه
در روزگار جک و غیبت
یادش بخیر
تلخ وشیرین
داریوش و گوگوش
نعمت نفتی
گل گفتی!
روزگار دمپایی های لا انگشتی
آدم های لا ابالی
مستر های آمریکایی
بیا به امام زاده داود برویم
کباب بره اش معرکه است
مطمئن باش بد نمی گذرد
هوای آزاد کوههای دربند حرف ندارد
آرامش رویایی
در بعد از طهر های کنار دریا فراموش نشدنی است
بیا به فکر تمدن باشیم
وقتی تابوت شهید نمی آید!
پرده اول: سپاه محمد را آنقدر ناچیز است که کفا ر حتی اندکی تصور شکست را نمی کنند . سخت ترین شرایط تاریخی مسمانان در سالهای اول اسلام است. هر کس و ناکسی دل مسلمان شدن ندارد.جنگ بدر درگرفته تا کار اسلام و محمد را یکسره کنند. سپاه اندک اسلام فاتحانه دهان کفر را از دندان هایش پر می کند. « کم من فئه قلیله غلبت فئه کثیره باذنه الله....»
پرده دوم : وضع مسلمانی روبه راه تر شده است. دیگر کسی پذیرش حق رامواجه بی واسطه با مرگ خود نمی پندارد. مسلمانی ! آسان تر شده و نام پیغمبر خدا به گوش همه از دور نزدیک می رسد. تعداد مسلمانان بیشتر است عده ای از منافقین به بدنه سپاه اسلام نفوذ کرده اند همین عده ،آنجا که غنائم احد را تقسیم می کنند، خیانت می کنند و اولین شکست سپاه اسلام رغم می خورد. اما آن عده توبه کرده اند ودوباره در اردوگاه اسلام جایی برای خود دست و پا کرده اند.
پرده سوم: قائله صفین شروع شده است باز عده این بار نه خیانت و اشتباه در حین جنگ، بلکه در جهل مرکب خود رسما از جبهه اسلام ناب جدا می شوند و در برزخ میان حق یاطل معلق می مانند تا آنجا که امیر در وصفشان می فرمایید: « خذل الحق ولم تنصرالباطل».
پرده چهارم: اسلام دیگر قوایی برای مقابله با معاویه ندارد . آن عده کذایی از اردوگاه امام حسن یکی یکی و دوتا دوتا به دشمن می پیوندند. و امام – بدون یار - محکوم به صلح می شود.
پرده پنجم: روزعاشورا ست و سیر کرایش 60 ساله این قوم غنیمت طلب جاهل آنها را در مواجه مستقیم با فرزند پیامبر قرارداده است و این بار غنیمت های جهاد مسمانان! انگشتر و انگشت بریده امام است. به زبان حالشان گوش فرا می دهی و می شنوی « قلوبی معک و سیوفی علیک » ...
* دراین میانه تعداد یاران حسین بیشتر یا کمتر از یاران بدر، فرقی نمی کند ، گلوی بریده حسین سیاهی لشکران را به حال خود رها کرده است تا همیشه تاریخ حجت را بر همه کسانی که داعیه اسلام دارند تمام کند.
حجه اسلام نظافت می گفت: حب خدا و امام، انسان را نجات نمی دهند.. از عاشورا به بعد، اشد حب خدا ، نجات می دهد.
.... والذین ءامنوا اشد حب للله ....
تقدیر حقیقی جهان در کف مردانی است که پروای نام ندارند. آنان از گمنامی خویش کهفی ساخته اند و در آن پناه گرفته اند، کهفی که آنان را از تطاول دهر مصون خواهد داشت.
جزبه خاک تن را به پایین می کشد و جازبه آسمان روح را به بالا و انسان در میان این دو جازبه راه خود را به سوی حق باز می شناسد... و عاقبت کار در اراده شکست ناپذیر مومن صبور تقدیر می شود.
دنیا وارونه است و دیوانه ها و قداره بندها بر آن حاکمیت دارند، اما چه غم ، که صالحین و مستضعفین وارث زمین خواهند بود و طلیعه آن از انقلاب اسلامی ایران ظهور یافته است.
شهید مرتضی آوینی
یک دوش... بار سنگین بیداری
یک گلو ...بغض بی کران تنهایی
یک چشم... انتظاری که در کشاکش ابهام طولانی می شود.
یک دست... انبوه کارهای بیوه !
یک حنجره... فریاد های بی پناه و صبر
.... چنین فجیع
به انتظار پایی
برای قدم هایم
ایستاده ام.
سر پسرت را بغل بگیر و بخواب!
که اینجا همه را خوابی عمیق فرا گرفته است
چشم به راه چه نشسته ای؟
آذوقه؟ دارو؟ سوره حشر؟ فریاد؟ آه؟
آه...
مگر نمی دانی ؟
شیخ های عرب زمستان ندارند.
....خواب زمستانی که دارند!
بهار انقلاب نزدیک است
و ما همیشه در صحنه...
خوابیده ایم!
سر پسرت را بغل بگیرو بخواب!
هنوز کسی کاریکاتور پیامبر را نکشیده است.

